صائن الدين على بن تركه
35
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
انقطاع او از همه حتى از معشوق نيز و تحقيق وحدت ذاتى عشق . قوله : « فنسيهم » با تو نمايد معنى آيت : « نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ » اين است كه خدا را فراموش كردند « 1 » و خدا نيز ايشان را فراموش كرد و اين اشارت است به هر دو شمشير عشق كه قطع ما به الامتياز مىكند : اول از معشوقى و بعد از آن از عاشقى . لمعهء بيست و چهارم طلب بر جستوجوى الى اخره . در بيان آنكه صفات وجودى كه عاشق راست از معشوق به امانت است پيش او و تحقيق آنكه تبادل ميانهء ايشان در صفات و اسما واقع است . لمعهء بيست و پنجم محب خواست كه به عين اليقين الى اخره . در بيان تفرقهء ميان علم اليقين و عين اليقين و حق اليقين و بيان مراتب عاشق در آن اطوار . قوله تعالى : « وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي » الى اخره . حال آنكه ساير اشيا به حكم فرمودهء « وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ » شعور به مبدأ خود دارند و از مظهريت خود او را « 2 » و پاكى او از آلايش آن مظهريت آگاهاند و ليكن بر اين شعور خود آگاهى ندارند و نمىدانند كه مىدانند چنانچه فحواى « وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ » مفصح بدان است و خصوصيت آدمى آن است كه بداند و دانايى خود نيز بداند و يقين عبارت از اين است و كمال اين مرتبه حق اليقين است چنانچه در غير اين مجال تحقيق آن شده « 3 » .
--> ( 1 ) - ب : كرد و اين اشاره به هر دو شمشير . ( 2 ) - ب : خود را او را . ( 3 ) - ب : شد .