صائن الدين على بن تركه
18
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
لمعه سوم « عشق هرچند دايم خود را » الى اخره . تا غايت بيان ظهور عاشق و معشوق از عشق در تعينات جلايى « 1 » كه آن را حضرات « 2 » خوانند ازآنرو كه ظاهر از مظهر جدا نيست ، كرده و از اينجا باز بيان آن ظهور مذكور در تعينات استجلايى كه عالم خوانند او را كه ظاهر از مظهر متميز است و جدا خواهد كردن به ترتيبى كه در آن تعينات واقع است و آينه كنايت از عالم است . قوله : « ا انت ام انا ؟ » الى اخره . يعنى آيا تويى با من اين عين جامع كه عالم به يك بار عبارت از آن است و عين عاشق نيز همانكه در عين من پيدا شده عند تقابل القابل حاشا از من كه اثبات دو كنم يا در نظر همه « 3 » بين من حول دو بينى باشد . و چون اين مشهد وحدت حقيقى خواهد بود كه مسلك خاصهء ورثهء ختمى است و هر طايفه از طالبان كمال كه متوجه صوب تحقيق آن شدهاند تا غايت از سرحد حقيقت آدميت كه قاب قوسين وجوب و امكان است و محل تمايز ظاهر از مظهر نگذشتهاند و قوت سلوك ايشان بيشتر از آن نبوده و لهذا تارة قايل به نور و ظل شدهاند و تارة به وجوب و امكان ؛ در مصرع دومين ، نوع تعريضى بدان طايفه مىكند . و چون ايشان على اختلاف طبقاتهم دو صنفاند « 4 » بعضى اهل انظار « 5 » برهانىاند و بعضى اهل اذواق عيانى ، مىتواند بود كه تكرار حاشاى تنبيه بدان باشد . قوله فيه « فالبحر بحر » الى آخر البيتين . يعنى درياى وحدت اصلى و بود بر همان قرار دريايى خود است كه بود « 6 » . آسمان همچنان به جاى خود است * بر همان قطب و بر همان محور و اينكه مىنمايد بر روى دريا از حوادث گوناگون اكوان و الوان
--> ( 1 ) - ب : جدائى . ( 2 ) - ب : حضرت . ( 3 ) - ب : در زمرهء همه بين . دم : در نظر همين . ( 4 ) - ب : صفتاند . ( 5 ) - ن : نظاير . ( 6 ) - ب : فرد .