صائن الدين على بن تركه
15
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
در عبارات كاشفهء ختمى در مطلع كتاب روشن شده ، حاجت به تكرار بيان نمىداند « 1 » : هر زر كه نه سكهء قبولش دارد * در دار عيار معرفت نستانند قوله : و بيان سير او در اطوار و ادوار همانا معلوم شده باشد تو را كه تا بيان تنزيه « 2 » حق و طرف وحدت ذاتى به تحقيق « 3 » و تشبيه و كثرت اسمايى به وجهى كه مشعر به مبدأ و معاد تواند بود منضم نگردد آن بيان مشعر به تمام معنى توحيد نباشد . هرآينه اين حقيقت مذكوره را واجب باشد كه به ساير مراتب جلايى و استجلايى كه اطوار و ادوار بدان اشارت كرده و عوالم كونى و الهى كه به عبارت استيداعى و استقرارى آن خواسته روشن گرداند ، چه اصل حقيقت وجود در ساير مراتب و تنزلات به طريقهء استيداع ظاهر شده ازآنرو كه احكام خاصهء وجود چنانچه او است ظاهر نتوانست شدن و نشده تا در انسان و كون جامع او كه در آنجا آن حقيقت به احكام خاصهء خود در ساير مراتب كمالات و مراقى تقلبات « 4 » قلبش چنانچه هست به جمعيت خود نموده « 5 » : هربار به رنگى بت من روى نمودى * وين بار به رنگ همه اطوار برآمد و ازاينرو « 6 » آن قلب محل استقرار و استواى او شد « 7 » و آنچه بيشتر از اين واقع گشته از مراتب همه محل استيداع باشد . و چون انزل و اتم اين مراتب اول معانى و حقايق است و بعد از آن كمال ظهور و اظهار و كمال شعور و اشعار كه او به عبارت معشوقى و عاشقى از آن تعبير نموده ، هرآينه بيان « 8 » بناى كمال بر آن نهاد . چنانچه « 9 » پيشتر معلوم شد كه نهايت طرف ظهور اول است كه به معشوق معبر شده و نهايت « 10 » طرف بطون شعور و اشعار است كه عاشقى از آن عبارت است
--> ( 1 ) - ب : فرد . ( 2 ) - دم : حق تنزيه حق . ( 3 ) - دم : به تحقيق تشبيه . ( 4 ) - م 2 : تطلبات . ( 5 ) - ب : فرد . ( 6 ) - ب : و اين رو . ( 7 ) - ن : استوا شده . ( 8 ) - ب : هرآينه بيان كمال . ( 9 ) - ب : و چنانچه . ( 10 ) - ب : و بهغايت .