صائن الدين على بن تركه

12

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

« فصدره على يده و صافاه و آدم لم يكن شيئا مذكورا و لا القلم كاتبا و لا اللوح مسطورا فهو مفتاح خزاين الجود و قبلة الواجد « 1 » و الموجود الذى لسان مرتبته لبيان منقبته يقول « 2 » : انى « 3 » و ان كنت ابن آدم صورة * فلى فيه معنى شاهد بابوتى » يعنى حضرت « 4 » محمد را بر دست كمال اين جمعيت كه ميان علم و قدرت است و ديوان تمام نبوت آنجاست ، صدر ساخت و در حرم‌سراى محبت و دوستى درآورد و هنوز آدم قدم در دايرهء وجود ننهاده بود و نام او در جريدهء اعتبار در نيامده ، بلكه نه قلم نويسنده بود و نه لوح نوشته كه هرچه در عالمهاى الهى و كيانى هست بىثبت ايشان نيست « 5 » : هنوز آدم ميان آب و گل بود * كه او شاهنشه اقليم دل بود هرآينه جواهر حقايق وجود را خزانهء جامع او باشد و درهاى گنج كشف و شهود را كليد كامل او « صلوات اللّه و سلامه عليه و عليهم اجمعين » بلكه قبلهء توجه مقصد مسافران جهان وجود و سالكان مقامات وجد و شهود همو « 6 » تواند بود ، چه او است كه زبان مرتبهء عرش پايه‌اش از براى بيان منقبت و بزرگى او مىگويد كه : من اگرچه در عالم صورت پسر مىشوم آدم را ولى مرا در آدم گواهى هست از عالم معنى كه بر پدرى من گواهى مىدهد . و بيان اين از آن اصل « 7 » است كه پيشتر گفته شده كه حقيقت محمد مقدم بر عالم و آدم بود . و اينكه در اين « 8 » بيت گفته كه در آدم گواهى هست بر پدرى محمد آن معنى آدميت است ، چه هر ماهيتى كه موجود مىشود البته او را از غايت كمالى ناگزير است كه آن غايت محرك و باعث فاعل مىشود كه آن ماهيت را به وجود موصوف گرداند . و شك نيست كه غايت كمالى آدمى و صورت تمامى او وجود حضرت ختمى محمدى

--> ( 1 ) - ن : الواحد . ( 2 ) - ب : شعر . ( 3 ) - ب : انى ان . ( 4 ) - ن : حضرت را . ( 5 ) - ب : بيت . ( 6 ) - ب : همه . ( 7 ) - ب : از اين اصل است . ( 8 ) - ن : كه در بيت .