صائن الدين على بن تركه
7
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
وى يا از وضعى معين به وضعى « 1 » ديگر « 2 » يا از جايى به جايى اثبات نمىكند « 3 » و در مراتب ديگر اگر درمىيابند به نامى ديگر مىخوانند و ليكن آن ميل و حركت از مبدأ آفرينش تا منتهاى عالم آلايش و آميزش موجود است و ثابت ، و اهل ذوق و يقين را اين معنى روشن و مبين است . گر عشق نبودى و غم عشق نبودى * چندين سخن نغز كه گفتى كه شنودى گر باد نبودى كه سر زلف ربودى * رخسارهء معشوق به عاشق كه نمودى هرگاه كه اين مقدمه روشن گشت ، معلوم شد كه آن ثوران سر وجودى و اقتضاى ذاتى كه همهء اعيان موجودات به غلبهء ميل او از قوت به فعل آمدهاند به عشق كه عبارت از غلبهء محبت و ميل است خواندن مناسب قوانين عقل و نقل است ، و پوشيده نماند كه آن اقتضاى ذاتى و سريان اصلى كه اول اعتبارى است كه آن حقيقت منزه از تعيين « 4 » را شده ، دو گونه اثر در عالم اطوار و ادوار از او پيدا مىشود : يكى ظهور و اظهار ، يعنى پيدايى و پيداكنندگى چنانچه در محسوسات و انوار هويداست . و يك اثر ديگر از آن در سريان مذكور شعور و اشعار است ، يعنى دانستن و دانايانيدن « 5 » چنانچه در فهم « 6 » كردن و گفتن روشن و هويداست « 7 » . و اول طرف ظاهر آن اقتضاى مذكور است و دوم طرف باطن . و هرگاه كه اين تقسيم روشن شود معنى عاشق و معشوق و اشتقاق هر دو از عشق ظاهر شود و بيان مناسبت ميان اين هر دو معنى و ميان لفظ عاشق و معشوق روشن است نزد هوشمند زيرك . ليكن اينجا نكتهاى هست كه معنى چند كه به زبان اصطلاح در ديباچه بيان كرده موقوف آن است ، هرآينه آن را نيز مقدم داشته تحقيق « 8 » بايد كرد و آن
--> ( 1 ) - ب : نه وصفى . ( 2 ) - ب : ديگر از . ( 3 ) - ب ، ن ، دم : مىكند . ( 4 ) - ب : تعيين را دو گونه . ( 5 ) - ب : داناييدن . ( 6 ) - دم : چنانچه فهم . ( 7 ) - ب : و يك اثر ديگر از آن در سريان مذكور شعور و اشعار . ( 8 ) - ب : بايد و آن .