صائن الدين على بن تركه

304

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

حديث قدسى كه محدثان صحيح نموده‌اند كه : ما وسعنى ارضى و لا سمائى و وسعنى قلب عبدى المؤمن . بعد از آن وجه تحقيق اين خصوصيت قلبى در ميان موجودات و بيان حكمت او مىكند كه : لما اراد الاله الحق يسكنه * لذاك عدّله خلقا و سواه يعنى چون ارادت آن حضرت بر اين‌گونه بود كه قلب انسانى جاى او باشد از براى گنجانيدن خودش ، اعتدالى احاطت نشان و تسويهء جمعيت‌آيين ، تقدير فرمود و آن تسويه و تعديل است كه مقتضى تشريف « وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي » آمده بلكه عند التحقيق عين او است چنانچه تحقيق آن كرده در جايش ، پس مؤداى اين سخن آن شد كه عين وجود انسان كامل ، عين صورت حق مىباشد و اين معنى محرمان پرده‌سراى وحى و يگانگى كه به اشارات خفيه ادراك حقايق كنند در توانند يافت كه « لا يحمل عطاياهم الا مطاياهم » « به آفتاب توان يافت كآفتاب كجاست » . و فحواى « اللّه اكبر » كه فاتحهء اذان محمدى و صلوات او آمده مفصح به همين توحيد ذاتى است ، هركه را گوش هوش آگشته به مقالات هركسى نبود ، چرا كه از فحواى اين صيغهء افعل تفضيل باطلاقه مفهوم مىشود كه مقابلى و مماثلى او را صورت نپذيرد بلكه هرچه نام شيئى و وجود بر او تواند افتاد نتواند بود كه جز او باشد . حرف زايد منه بر اين جدول * نقش خارج مزن بر اين اطلس يك حديث است و صد هزار زبان * يك سوار است و صد هزار فرس و آن توحيد مؤداى اين دو بيت است كه : فكان عين وجودى عين صورته * وحى صحيح و لا يدريه الا هو اللّه اكبر لا شيئى يماثله * و ليس شيئى سواه بل هو اياه و چون جاى آن هست كه گويند اين همه محسوسات كه در عالم مشاهده مىگردد چگونه نفى كند كسى و بر تقدير تحقيق « 1 » آن صور كثيره ، اين سخن چگونه

--> ( 1 ) - م 2 : حق آن .