صائن الدين على بن تركه

280

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

فعل ماضى خوانند كه دلالت بر طرف گذشته و ازليت دارد و مؤداى اسم اول است چنانچه مصدر مؤداى اسم هو است و او نيز صور تنوعات دارد چه از آن حيثيت كه عربى مبين است به سبع المثانى كه خاصهء خلاصهء كائنات يعنى محمد عربى است - صلوات اللّه و سلامه عليه و على آله اجمعين - او را هويدا مىبايد شد ، تا از فحواى فرمودهء : « وَ لَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ » تفصى نموده باشد و صورت عربيت كه عبارت از ابانت كل شيئى است آشكاره كرده باشد و آن چهارده صيغه است كه به اعتبار معروف و مجهول بيست و هشت مىشود . و مرتبهء دوم از صدور آن است كه به فعل مضارع معبر مىشود كه معنى او مشترك است ميان حال و استقبال و اگر در نكتهاى دقايق اين معنى شروع رود سخن دراز شود همانا در كتاب مفاحص چيزى از آنها بيان شده اگر كسى را ذايقهء شوقش در حركت باشد از آنجا طلبد . فىالجمله اين فعل را دلالت بر اسم آخر است كه طرف ابد خواهد بود چنانچه پوشيده نماند وجه آن و او را نيز به حكم عربيت و افصاح از سبع المثانى همان كثرت كه در ماضى بود بعينه دارد . و مرتبهء سوم آن است كه فعل امر گويند او را و دلالت او بر اسم ظاهر است چنانچه مرتبهء چهارم كه معبر به نهى است دلالت او بر اسم باطن و تفصيل سخن در اينكه صيغ هر دو از چه رو ناقص آمده مجال بسيار خواهد . و از اين سخنان روشن شده باشد كه تصريف مصدر به صيغ مذكوره دلالت بر معنى آيت « هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ » مىكند نزد هوشمند ، يعنى آنكه او گوش هوشش « 1 » آكنده به مقالات هركسى نبود . غرض از اين سخن آنكه معلوم بايد كرد كه چنانچه از بسيارى صيغه‌ها كه از آن مصدر ظاهر شده در وحدت مصدر و يگانگى او اثر نكرده و تغييرى

--> ( 1 ) - دم : هوش .