صائن الدين على بن تركه

258

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

پس آن‌گاه اگر حاجت بود كه مناظره كند وى را مناظره فرماييم و به اعزاز و اكرام تمام بازگردانيم . پس معين الملك صورت حال « 1 » را به حجة الاسلام فرستاد . و او به لشكرگاه حاضر آمد . و معين الملك وى را به نزديك تخت برد چون سلطان وى را بديد ، برپاىخاست و در بر گرفت ، و بر كنار تخت بنشاند . مقرى كه با وى بود اشارت كرد كه قرآن بخوان . مقرى بخواند كه « أَ لَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ » . حجة الاسلام گفت : بلى ، و از خوف بيرون آمد . و اين فصل در پيش وى بگفت و چون سخنان عزيز است ختم رساله بدان كرده مىشود . و آن اين است . فصل بسم اللّه الرحمن الرحيم . الحمد للّه رب العالمين . و الصلاة على محمد و آله اجمعين ، و لا عدوان الا على الظالمين . بقاى ملك اسلام باد . عادت « 2 » علماى اسلام چون به مجلس ملوك اسلام رسند آن است كه فصلى گويند مشتمل « 3 » بر چهار چيز : دعا و ثنا و نصيحت و رفع حاجت . اما دعا . مذهب من آن است كه در شب تاريك در خلوت خالى دست برداشتن و با حق‌تعالى در سر مناجات كردن اولىتر زيرا كه هرچه برملا بود به ريا آميخته بود ، و در حضرت حق - سبحانه و تعالى - هرچه خالص نيست مقبول نيست . و اما ثنا در اين مجلس هم لحن است كه آفتاب سخت بىنياز است از آنكه وى را به بلندى و روشنى به انگشت اشارت كنند ، « لقد غنيت ذكائه عن التعرف » . چون جمال به غايت كمال رسد ، بازار مشاطه بشكند : و دست مشاطه بىكار شود .

--> ( 1 ) - ب : حال به حجة الاسلام . ( 2 ) - ب : با دعاة اسلام . ( 3 ) - ب : مشتمل چهار .