صائن الدين على بن تركه
232
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
صورت بندد كه هم اينجا شخصى پيدا شود كه نه از جايى آمده باشد ، چنانچه عبارت « لا يعرفه منا احد و لا يرى عليه اثر السفر » مؤيد آن است . يعنى هيچكس از ما كه حاضر بوديم او را نمىشناخت ، پس نه از مدينه بوده باشد ؛ و بر او اثر سفر نبود ، كه نه از جايى آمده بود . پس اينها همه دليل است بر آنكه هم از آنجا ظاهر شده . و اين وقتى « 1 » تواند بود كه در طى اين عالم عالمى ديگر درج باشد يعنى عالم ارواح كه آن را عالم غيب خوانند « 2 » . « در درون مغزى « 3 » ببايد تا برون آيد ز پوست » . فىالجمله جوهرى نورانى در زير « 4 » اين اجرام ظلمانى ضرورت است كه موجود باشد تا در هرجا كه ماده و صورت و زمان مساعدت نمايد ظاهر شود ، چنانچه در اين عبارت اشعار به هر چهار فرموده كه « بينما نحن عند رسول اللّه اذ طلع » . و تحقيق اين عالم غيب از مهمات دين است . بحث دوم كه هم به زبان رمز « 5 » بيان حقيقت جبرئيل ، كه جملهء متقدمان و متأخران از حكما و محققان از آن قاصراند ، فرموده و خصوصيت حقيقت او از اين چهار صفت روشن مىشود : دو تا وجودى كه يكى مبين « 6 » ظاهر او است و يكى مبين باطنش « 7 » ، يعنى شديد بياض الثياب ، شديد سواد الشعر ؛ و دو صفت عدمى كه همچنين هريك كاشف از صفتى از آن دو صفت باشند « 8 » ، يعنى « لا يرى عليه اثر السفر و لا يعرفه منا احد » . و تمام تحقيق اين سخن را بسطى بيش از اين در كار باشد . همانا در كتاب اصباح الانوار چيزى از آن روشن شده ، همانجا طلبند . و چون حقيقت عالم ارواح و خصوصيت جبرئيل روشن گشت ، آنچه
--> ( 1 ) - ب : صورت تواند . ( 2 ) - ب : مصراع . ( 3 ) - ب : مغز ببايد . ( 4 ) - ب : زير اجرام . ( 5 ) - ب : رمز حقيقت . ( 6 ) - ب : باطن او . ( 7 ) - ب : ايشان . ( 8 ) - ب : باشد .