صائن الدين على بن تركه
213
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
اعتراف رسانيده حتى كه يكى از بزرگان عصر كه پيشتر از آنكه اين فقير عازم سفر شود بديشان رسيده بود و ايشان خرقهء تبرك آوردند و اين فقير گردن اعتقاد پيش داشته بر سر اين فقير انداخته بودند در زمانى كه از سفر مراجعت نمود و جمعى ديد كه منسوب بدان بزرگاند و التزام تكاليف شرعيه كما ينبغى نمىكنند چون در بعضى مراحل كه با ملوك مىبود اتفاق صحبت بدان بزرگ افتاد آن سوابق مذكور حجاب راه نشد و فى الحال طلب خلوت كرده اظهار شناعت وضع ايشان در اين معنى كرد و مكالمه به حدى ممتد شد كه به مباحثه و مكاوحه انجاميد و آخرالامر در قلعهء اعتذار گريخت كه واقع چنين است ولى جمعى از يكساله و ششماهه و يكماهه راههاى طلب و دردمندى در خاك نياز نهاده به اميد يك انگشت كاغذ كه از ما بستانند مىآيند ، انصاف نباشد از ايشان دريغ داشتن . بيا كه رفعت اين كارخانه كم نشود * به زهد همچو تويى يا به فسق همچو منى گفتم بلى رفعت كنگرهء كارخانهء شما خود كم نخواهد شد و ليكن اين طايفهء طالبان دردمند از اين وضع ، تصور چنان مىكنند كه التزام تكاليف شرعى ضرورى نيست در اين راه و باوجود آنكه غير واقع است اين موجب « 1 » افسردگى ايشان مىشود . فرمودند كه آن را طالب نگويد كه بدين قدر افسرده گردد . گفتم كه تنزل به مقام طالبان ضعيف بايد كردن كه حضرت رسالت فرموده است : « سيروا سير اضعفكم » اگر سوار براند پياده واماند . هيچ نگفتند . و در نوبت اول كه بدين شهر رسيد بزرگى بود كه هم در اينجا به صحبت او رسيده بسيار اظهار محبت و دوستى مىكردند بدين فقير و از درويشان او نيز چيزها مشاهده مىشد كه محل سخن بود ، با او نيز خلوت كرد و گفت كه : حاشا از شما كه گمان برند كه موطن ترقى شما ، مقام جمع
--> ( 1 ) - م 2 : فسردگى .