صائن الدين على بن تركه

211

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

قرص قمر به كاسهء گردون فروشكست * از خوان معجزش چو خسيسى نواله خواست جمعى از اقران زمانش كه در معرض جاه و شهرت بوده ذات مبارك او را به هرگونه عيب - تعالى عن ذلك ، - موسوم كردند ، چنانچه نصوص آيات تنزيل ، افصاح بدان نموده چندين موضع . گرنه معيوب بداختر عيب گويد ، چون كند * چون به غير از عيب چيزى ديگرش در جيب نيست در زمان غيبت بندگى حضرت ، جمعى انگيز آن كردند كه از علماى اين « 1 » شهر وضع اين فقير را استفسار كنند و همانا يك‌دويى از ايشان به هرگونه سخن ، مشغول شده باشند و اين فقير چون شنيد خود به عرض پايهء سرير خلافت پناهى رسانيد كه چيزى كه در غيبت گفته‌اند بايد كه در حضور آيند و بگويند و ليكن چون ايشان استناد آن سخن را به شيخ محمد جزرى كرده بودند ، ايشان را معذور داشت چه او مردى بزرگ بود و ليكن از مايهء دانشورى به غير علم قرائت و حفظ قران و شطرى از متن احاديث ، چيزى ديگر نداشت و چون به عراق آمد و طيلسان شيدى بسر كشيد و در مجالس ملوك همين عربى گفتى ، رتبت تقدمى يافت و جمعى از مشايخ كه معتقد فيه ملوك بودند ، مصلحت وقت خود چنان ديدند كه در مناصب آنجا او را دخل دهند لا لحب على « 2 » و چون صاحب منصب شد در مجالس از شاگردان اين فقير دايم متأذى شدى و شكايت كردى و يك‌بار حكايت وضع او در مصر يكى از ملوك پرسيد از اين فقير و از آنچه آنجا بود شمه‌اى گفته شد و او را نوع تنزلى از آن وضع كردند ، مايهء عداوت را از آن‌گاه باز مخمر خاطر داشت و ليكن چون در عراق اظهار آن نتوانست ، چون بدينجا آمد وسعت دستگاه ، ضميمهء جاه داشت ريزه مرغوبات و تبركات به اعيان و اعوان ملك ريخته كوى چند بر سر راه اين فقير كند و باوجود آن

--> ( 1 ) - دم : علماى اين وضع . ( 2 ) - م 2 : علمى .