صائن الدين على بن تركه
206
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
تا كاغذهاى املاك همه ستدند بعد از آنكه چند روز تعذيب كردند با جمعى روانه گردانيدند كه - عياذا باللّه - از تشويش و تعذيب كه كردند ، سبع ضار پيش ايشان ملكى باشد . دل پر ز خون و با تو نزنم دمى كه نتوان * به حضور نازنينان غم دل دراز گفتن و تفرقهء بسيار از آن ممر به خاطر مىرسيد كه اين فقير را ده طفل و عورتى چند ملازم بودند و هيچ خدمتكار را زهره نبود كه پيدا شوند تا به خدمت چه رسد . ذخيرهء خاطرى كه داروغكان را در سالها جمع شده بود از آن ممر كه مال ايتام و غريبان را نمىگذاشتند « 1 » كه تصرف كنند به انتقام استادند ، فى القصه : از جور و بىحفاظى و از ظلم و بيخودى * زيشان چها نديدم و بر من چها نرفت چون به همدان رسيد آن مادهء حاده رو به انحطاط نهاد و شربت پيرى و دانش و همهدانى فايده كرد . بزرگان همدان وضع اين فقير به داروغا گفتند او نيز ترحيبى كرد و ليكن به طرف كردستان فرستاد و ايشان را به اقلاع تركمان آمد و شد و دوستى بود . در حال شخصى همراه كرده بر سبيل سوغات پيش تركمانان فرستادند و ايشان نيز طمعها كردند و تشويشها رسانيدند تا به هزار حيله از دست ايشان خلاص كرده خود را جمعى همراه كردند و به تبريز سپردند ، شكر كه آنجا از ملوك تركمان خالى بود به غير از ميرى دُرسُننام كه اصلش همانا عرب است ، در آنجا نبود . به گوشهء مسجدى معتكف گشت و به درس حديث و تفسير مشغول شد چندان چه مبالغت به خواندن علمهاى ديگر كردند مجال نداد ، چون چند روز برآمد از اطراف مكاتيب « 2 » فرستادند و صلا زدند و ليكن چون گيلان نزديكتر بود و امير علاء الدين را سابقه ارادت بيشتر ، سخن او را اجابت كرد و زمستان بدانجا كشيد و او تقصير نكرد . رمقى از آنجا باز به حال اين مسكينان راه يافت . آن
--> ( 1 ) - م 2 : نمىگذاشت . ( 2 ) - م 2 : مكاتبت .