صائن الدين على بن تركه
198
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
بلندتر مىداشتى كه گرد حطام دنيا گرد آن تواند برآمد ، كنون چه پيش آمد كه باوجود استجماع اسباب عزت از طهارت اذيال اعمال و حوايت فنون علوم و جلايل احوال در سن شيخوخت . بر در ارباب بىمروت دنيا « 1 » * مىبنشينى كه مير ، كى بدر آيد « مكن مكن كه نكومحضران چنين نكنند » . همتى كه در اوايل احوال سر آرزو به نعيم كونين فرونياوردى ، چه دست داده كه پايمال كشاكش حدثان بر اينگونه شود . باوجود خاكسارى شرم باد از همتت * گر به آب چشمهء خورشيد دامن تر كنى در اين بود كه حاكم فرمانرواى عقل كه در اين چندگاه زمان حل و عقد شهرستان وجود اين فقير به دست اختيار و استبصار خدمتش مىباشد درآمد و از مؤداى نص فرمودهء : « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ » . نكتهاى آشكاره كرد كه به نسيم لطفش اشواك اين شكوك و مثل آن از پيش راه دور شود و ملخص تحقيقش آنكه رابطهء روانبخش ايمان به حضرت ختمى محمدى - صلوات اللّه عليه - وقتى صورت استحكام پذيرد كه مؤمن با هريك از كائنات كه در مراتب عوالم و حضرات مقابله يا مماثله « 2 » بسته باشد ، در اين جمعيتآباد نشئهء انسانى بدان عهد ، وفا فرمايد و به مقتضاى هريك قيام نمايد تا امتثال فرمودهء همگى نمودهء قرآن عظيم كرده باشد . عهدها دارى دلا با خاك كوش * در وفا خالى مكن از حلقه گوش و اين معنى جز به اختلاط با اهل زمان خود صورت نبندد . بلى در ابتداى حال كه شخص از تفرقهء بيرونى روى به جمعيت خانهء درون نياورده باشد و در عالم هواى نفسانى از كارخانهء بود و نمود خرد ، بىخبر مىگردد ، ضرورت « 3 » باشد
--> ( 1 ) - م 2 : مىنشينى . ( 2 ) - م 2 با مماثله . ( 3 ) - م 2 : مىگردد و ضرورت .