صائن الدين على بن تركه

193

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

برو دل جمع كن اى دوست امروز * كه تا فردا نمانى در تف و سوز چو زير خاك دل پرخون كنى تو * گرت انسى نباشد چون كنى تو ترا نقدى ببايد در ره دور * كه جان را ذوق باشد ديده را نور تو دايم در حضور خويش مىكوش * ولى خاطر به دو گيتى به مفروش حضورى چون ترا همراه باشد * دلت شايستهء درگاه باشد و مقصود از اين كلمات تنبيه و تشويقى بيش نيست و الا فالاعراب عن هذا العلم لغير ذايقه ستر سخن دراز كشيد ختم كنيم بر آن دو بيت كه بر زبان مبارك خواجهء ما - قدس اللّه روحه - بسيار مىگذشت و تحسين مىفرمود و فذلكهء سخنان ديگر مىداشتند . ترا با حق آن آشنايى دهد * كه از بند خويشت رهايى دهد تو تا با خودى پيش او راه نيست * در اين نكته جز بىخودآگاه نيست و ديگر ملتمس آن است كه در وقت فراغ بال و عدم مزاحمات اشغال « 1 » در اطراف و جوانب اين سخنان تكرار و تأمل شافى فرمايند به حكم استماع كلام الملهوفين صدقه و به اميد آنكه گوينده و شنونده را از زمرهء محبان اولياء اللّه - عز و جلّ - شمرند . حديث صحيح است : المرء مع من احب . نفعنا اللّه سبحانه و اياكم بمحبتهم « 2 » و رزقنا جميعا بفضله الاقتداء بسيرتهم و السلام و الاكرام . تا اينجا يكسر سخنان خواجه محمد پارسا بود - قدس اللّه سره العزيز - كه بعينه نقل كرد بىتغيير . عبارت چندى از آن اختصار كرده رساله را بدان ختم كرد كه بيشتر اهل مملكت معتقد آن بزرگ‌اند و سخن او نزد ايشان مقبول و الحق جاى صد چندان اعتقاد است چه آن بزرگ در همين كلام كه بحث شده مثل اين سخنان جمع فرموده بود هرآينه واجب نمود كه آن را در اين سلك كشند تا مردم از اين رساله منتفع گردند و پادشاه اسلام - خلد اللّه تعالى فى مراضيه مآثر ملكه و سلطانه - از سر اعتقاد مطالعه نمايد - ان شاء اللّه وحده العزيز - تا ميامن آن

--> ( 1 ) - م 2 اشتغال . ( 2 ) - و رزقنا ، م - دم .