صائن الدين على بن تركه

181

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

غرض كه در اين حديث نهى فرموده است از اين وضع كه جمعى پيدا كرده‌اند كه كه در خانه نشينند و خود را بزرگ كنند و آن نهى را به آيت « 1 » قرآن مؤكد فرموده تا مردمان از راه نروند و اين قوم را تعظيم نكنند كه تعظيم اهل بدعت كردن اسلام خراب كردن است چنانچه در حديث چهارم بدان تصريح فرموده و حال آنكه اين نهى بر آن كسان وارد است كه از براى خدا كنند و پندارند كه بندگى خدا اين‌چنين بهتر كه نفس را در مجاهده كشند و اين‌ها كه در زمان ما مىنشينند به خلوت از اين طايفه هم بدتراند چرا كه غالبا نيت ايشان جذب عوام است و جمع ايشان بر خود ، و بزرگى ايشان نه عبادت خدا ، چنانچه گفته باشند : صوفى نهاد دام و سر دانه باز كرد * بنياد مكر با فلك حقّه‌باز كرد حديث ششم : « عن اسامة بن زيد قال : بعثنا رسول اللّه - صلى اللّه عليه و سلم - الى اناس من جهينة ، فاتيت على رجل منهم فذهبت اطعنه . فقال : لا إله الا اللّه فطعنته فجئت الى النبى فاخبرته . فقال : أ قتلته و قد شهد ان لا إله الا اللّه . قلت : يا رسول اللّه انما فعل ذلك تعوذا . قال فهلا شققت عن قلبه « 2 » » . اين حديث در صحيح بخارى و صحيح مسلم هست و همهء محدثان بر درستى آن متفق‌اند ترجمه‌اش به زبان فارسى اين است كه : اسامه پسر زيد كه از مقربان صحابه بوده است و مير لشكرها مىبود مىگويد كه ما را حضرت رسالت فرستاد به سوى مردى چند از قبيلهء جهينة ، من بر سر مردى از ايشان تاختم و نيزه كشيدم كه بزنم او گفت : « لا إله الا اللّه » و من بزدم بعد از آن بيامدم و اين حكايت به حضرت رسالت كردم ، گفت تو او را كشتى و حال آنكه او گواهى داد كه : « لا إله الا اللّه » . گفتم يا رسول اللّه چنان كرد تا از تيغ خلاص شود و بپرهيزد نه از دل گفت . فرمود پس چرا نشكافتى دلش را يعنى ما را چه‌كار

--> ( 1 ) - دم : به آيات . ( 2 ) - م 2 : على قلبه ترجمه‌اش به زبان فارسى .