صائن الدين على بن تركه

مقدمهء كتاب 15

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

رتبت وجودى يافت و فرهنگى از نوع ديگر آورد و اساس تمدنى ديگر نهاد . عرفان اسلامى چون ديگر معارف آن از منهل خاص حضرت ختمى محمدى بيرون آمده و از منبع وحى و الهام او سرچشمه گرفته است . اگر در بعضى از معارف اسلامى گونه‌اى از تأثير و تأثر نموده شده در عرفانش صورتى از آن نبسته است چه اين سير و سلوك از سيره‌اى گرفته شد كه حضرت محمد صلى اللّه عليه و آله بدان ملهم بود و آن را بيانى ديگر و تفصيلى بيرون از حد اين مختصر خواهد ، چه علم تصوف و عرفان اسلامى از پرتو حكمت حضرت رسالت پناه محمدى و السنهء سنت و شريعت ختمى صدور يافت و چندان چه دور ظهور آن به نقطهء ولايت حضرت امير عليه السّلام نزديكتر شد بنيان حقايق اين علوم بلندپايه‌تر گشت و علوى ديگر گرفت و بدست بزرگان و مشايخى چند از واقع‌بينان رسيد و دور تدوين و تسطير آن ظهور نمود و در صدرها و صحيفه‌ها جابجا گشت و در طور شعب منطوى گرديد چنانچه در مبسوطات آمده است . تقسيم عرفان به عملى و نظرى و هريك به وجوهى ديگر با ذكر تاريخ و مدارك و منابع آن از عرصهء نگارنده بيرون است ، و ليكن به تناست مقام ، تعريفى از علم حروف مأخوذ از تصانيف مؤلف مورد نظر و رسائل ديگران نقل مىگردد و سپس خلاصه‌اى از رسائل مذكور در اين مجموعه ، مىآيد . مكتب عرفان حروفى اسلامى بىشباهت به مكتب فلوطين و بعضى از مكتبهاى عرفانى پيش از اسلام نيست و از جهت شدت تأويل نمودن اشياء به حقايق باطنى مىتوان اهل اين مكتب را از متحققان طريقت باطنيان دانست كه تمام اشياء را تأويل به حقيقتى باطنى از حقيقت نبى يا حقيقتى ديگر مىنمايند . حروفيان حروف را از طريق وحى و الهام منزل مىدانند و اعتقادشان بر اينست كه : هر نبيّى از انبيا به فحواى « و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه » مأمور به ابلاغ گرديد با اوضاعى خاص از حروف كه همان را از سماى اسماى الهى از طريق وحى ملهم آمد ، كه هركدام را وضعى و هيئتى جداگانه است : پس حرف