صائن الدين على بن تركه

155

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

اين آن سر كوى بد كه اول * زانجا به همه جهان سفر كرد ثم قال : فاخبرنى عن الاحسان . قال : الاحسان ان تعبد اللّه كانك تراه فان لم تكن تراه فانه يراك . اين درجهء سوم است از مدارج عبادت ختمى كه مبين مىشود . و در درجهء اول و دوم بدن و روح اين شخص عبادت روشن گشت و اجزاى تقوم حقيقت شخص همين دو خواهد بود . در اين مرتبه اركان مدارج كمال او بيان مىكند يعنى نيكو گشتن آن شخص عبادت كه سبب رواج و رونق شخص ، در بازار قبولش ، حسن او مىباشد . و ترجمهء ظاهر اين سخن آن است كه : چون حقيقت اين شخص عبادت روشن گردانيدى . پس مرتبهء نيكو گشتن او ، مرا بيان كن و خبر ده . گفت حضرت رسالت در جوابش كه : نيكو گشتن شخص عبادت آن است كه تو بندگى پروردگار خود چنان كنى كه گويا او را مىبينى كه اگر تو او را نمىبينى او تو را مىبيند . و اما تحقيق حكم و دقايق اين سخن آن است كه پوشيده نماند بر هوشمندان كوى آزادى كه آن نوع عبادت كه اين جمعيت مذكور در تحقيق بيان آن است فعلى اختيارى است از عبد كه بدان فعل به درجات قرب و سعادت فايز گردد و از دركات بعد و شقاوت خلاص باشد و اين فعل مذكور را در اين بيان ختمى هيئتى شخصى روشن گشت كه روح او تصديق قبلى است و جسدش اعمال و جوارح . و پوشيده نخواهد بود كه آنچه متصف به قرب گردد از عبد همين قلب خواهد بود ، كه اين قرب نه قرب مكانى است كه جسمانيات را در آن دخل تواند بود . هرگاه كه اين مقدمه روشن شد پوشيده نماند كه : كمال آن شخص عبادت و مرتبهء حسن او منوط به قوت تصديق مذكور تواند بود و وثوق رقيقهء مرابطت ميانهء قلب عابد و ميان واحد حقيقى كه مصدّق به او است . و اين وجه از مرابطت ، وقتى صورت بندد كه واحد را مواجه و مقابل خود داند ، چنان مواجهه‌اى كه در وقت ديدن مبصرات حسى مىباشد و اين مرتبه گاهى ظاهر