صائن الدين على بن تركه

130

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

اى گل تو كجا و روى خوبش * او مشك و تو خار بار دارى نرگس تو كجا و چشم مستش * او سرخوش و تو خمار دارى چون اين مقدمه روشن گشت ببايد دانست كه اين حديث مبارك حكايت از جمعيتى مىكند كه حضرت رسالت - صلوات اللّه و سلامه عليه - با صحابهء كبار - رضوان اللّه عليهم اجمعين - نشسته بودند ، در آخر زمان مباركش كه شرع شريفش تمام ظاهر شده بر عرش استقرار و استواى خود متمكن گشته بود . خداى تعالى جبرئيل را در آن وقت به صورت محسوس بر هيئت مذكور در ميان ايشان از مكمن غيب بيرون آورد ، تا اين عبادت خاص محمد - صلوات اللّه و سلامه عليه - به صحابه تعليم كند بر وجه كامل ، تا ايشان به ديگر امتان برسانند . همه از بهر تو در كار و تو از خود بيكار * مگذر از كار كه با او است تو را اين سروكار و مىبايد كه بدانند كه هر هيئتى از اين اوضاع مذكوره كه جبرئيل در اين جمعيت مبارك بدان ظاهر شده از صورت شخصى و لباس حسى و اوضاع نشستن و عبارت سؤال كردن ، هريك اشارت به ادبى از آداب سالكان مسالك رشد و هدايت است كه به زبان فعل و قول تعليم كرده ، چنانچه تحقيق آن در « مدرج دوم » خواهد آمد - ان شاء اللّه تعالى - . غرض كه هوشمندان كوى طلب بايد كه هرچه در اين جمعيت ختمى كمالى واقع گشته به ديدهء دل در آن نگاه كنند و به نور هوشمندى و فطانت ، حكمت آن را دريابند ، كه هر حركتى كه در اين حضرت واقع شده و هرچه در مجلس مباركش روى نموده از صور شخصى و هيئت وضعى و حركات فعلى و كلمات قولى از هركه صادر شده هريك درى از شاهراه هدايت است كه گشوده است و صد رخنه از مداخل بدعت و غوايت كه بسته و مسدود گردانيده ، و از اينجاست كه ائمهء حديث و علماى سلف صالح بر اين رفته‌اند كه هرچه در آن حضرت گذشته و اصحاب او گفته همه داخل سنت است و دليل راه دين ، پس نگويند