صائن الدين على بن تركه

124

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

نشانى و زلال معنيش از آب حيوان بيانى . آنچه اسكندر ميان تيرگى جست و نيافت * در سواد نظم آن مكتوب روشن يافتم و از جملهء لطائف عاطفت كه در طى آن عنايت‌نامه درج بود ، طلب حضور اين شكستهء بىخاصيت بود كه زبان قلم منشيان ، بدان جارى فرموده بودند . الحق نه چندان مواد ابتهاج و شادمانى از اين معنى صورت پذيرفت كه زبان تحرير از اداى شمه‌اى تفصى تواند نمود ، ناطقهء وقت بدين گفته مترنم گشت : هر آن كو مهيا بود دولتى را * اگر او نجويد بجويدش دولت و ذاكرهء ذوق بدين نغمه گويا كه : جان من مستمند محنت فرسود * اقبال تو دريافت و گرنى شده بود هرآينه قايد شوق كه زمام اختيار سالكان مسالك محبت به دست او مىباشد ، حكم جزم كرد كه : « سحبا على الهام لا مشيا على القدم » امتثال امر مىبايد نمود . در حال به مساعدت بخت كه از خواب گران بيدار شده ، به موافقت دولت و اقبال كه خواجه‌تاشان آن آستان‌اند تهيهء اندراج در سلك موكب همايون پيش نهاد ضمير ساخت ، به راهى كه از صعوبت صعود بر شواهق تلال جبال جز ادهم خيال آنجا نتواند رسيد و از تشابك اشجار و اغصان و تراكم انهار و غيطان به غايتى كه مسافران صبا را گذر به دشوارى است ، چون طى اين مسافت كرده به طلوع آفتاب غرهء خسروى ديدهء مراد روشنايى يافت ، جهانى به صورت سلطانى در نظر آمد . و جمشيدى درزى خورشيدى معاين گشت . پاكيزه گوهرى درخشنده از بحر نوال و آفتابى در سايهء چتر اقبال معنى ، الطاف نامتناهى در صورت ظل الهى از لطف و بايستگى با جان عزيز برابرى مضاهات نموده و از مهر و شايستگى در صميم دل قرار گزيده ، از غايت عاطفت چون عنان مرحمت به جانب اين شكسته منعطف گشت ، صورتى چند غريب روى نمود و هيئتى چند بس عجيب در نظر