صائن الدين على بن تركه
106
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
و چگونگى آن ، چه ايشان در اصول خود اثبات كردهاند كه خداى تعالى فاعل مختار است ، يعنى كننده كه به اختيار خود هرچه خواهد تواند كرد . و مقرر كردهاند كه جرم فلك همچو ديگر اجسام عنصرى محسوس است كه قبول دريدن و شكافتن و امثال آن كند . و چون اين دو مقدمه مقرر شد ، تواند بود كه از براى معجز « 1 » نبيّى از انبيا - عليهم « 2 » السلام - آن صورت به اشارت او ظاهر شود . و هر دليلى كه حكيمان مىگويند بر اينكه جرم آسمان قبول دريدن و شكافتن نمىكند ، آنها را همه جواب مىگويند و باطل مىكنند « 3 » . و چون اصول اعتقاد طايفهء اول به سخنان اين طايفه منوط و پيوسته است ، حكمت حكيم عليم چنان اقتضا كرد كه قوت فكرت ايشان از اين برنگذرد ، چه بناى علم ايشان بر حكم عقل است وقتى كه از كتاب و سنت دليلى موافق آن باشد . و چنانچه در اين صورت كه چون بهدليل عقل ثابت « 4 » شد كه ممكن است شكافتن « 5 » قمر ، و در قرآن مجيد آمده كه : « اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ » ، و در حديث مؤيد آن مروى است ، هرآينه حكم مىكنند « 6 » بر آنكه اين نموده شده است به اشارت سعادت بشارت نبوى بر منكران « 7 » كه طلب معجزه « 8 » كردهاند « 9 » . قرص قمر به كاسهء گردون فروشكست * از خوان معجزش « 10 » چو خسيسى نواله خواست و طبقهء سوم حكماى ظاهر و متأخران ايشاناند كه به دليل چنان روشن شده است بر خاطر ايشان كه اين قمر محسوس به واسطهء آنكه جزوى از فلك است شكافته نتواند شد ، و استيلاى قدرت بر محالات « 11 » ، صورت نمىبندد .
--> ( 1 ) - م 4 : نبى از . ( 2 ) - م 2 : 4 ( نشانه عليهم السلام ) . ( 3 ) - ب : مىكند . ( 4 ) - دم : شده . ( 5 ) - ب : بشكافتن . ( 6 ) - ب : مىكند . ( 7 ) - ب : بر منكران طلب . ( 8 ) - ب : معجز . ( 9 ) - ب ، م 4 : فرد . ( 10 ) - ب ، دم : معجزت . ( 11 ) - ب : محاكات .