صائن الدين على بن تركه

103

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم الحمد للّه وليه « 1 » و الصلاة على محمد نبيه . روزى از روزها كه به يارى دولت و اقبال و همراهى ايشان به حكم فرمودهء : « قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ » عصاى سياحت به دست قبول گرفته « 2 » ، گرد سراپاى عالم كون مىگشت و به ديدهء اعتبار در هر بازار مىنگرست و حاصل معاملهء هر طايفه بر محك عيار مىزد ، يك « 3 » ناگاه ، گذار بر مدارس علوم رسوم كه ميدان تسابق و تجارب فهوم است افتاد . ديد كه در بحث شق قمر و تحقيق بيان آن ، بساط مناظره گستريده به زبان اهل ظاهر و متكلمان ، اثبات معانى آن مىكردند . و اين بكر دولت‌خانهء نبوت و اعجاز را كه از نظر بيگانگان شهرستان عقل و كوى فكر پوشيده است و دست ادراك نابالغان مرتبهء فتوت و مردى به دامن عصمت « 4 » ايشان نرسيده ، به لباس مصطلحات علوم رسمى ، در جلوه مىآوردند . زبان وقت را به گفتهء « 5 » : جايى كه سرو بوستان با پاى چوبين مىچمد * ما نيز در رقص آوريم « 6 » اين سر و سيم‌اندام را مترنم ديد . هرآينه بر خاطر شكسته گذشت كه از جامه خانهء « اوتيت جوامع الكلم » كه كليد وراثت آن ، به ميامن مقاربت و متابعت حضرت ختمى به دست خاكساران كوى فقر افتاده ، خلعتى در خور اقتضاى وقت و مساعدت زمان ، در او پوشاند . و به زبان هر طايفه‌اى از رهروان شاهراه كمال از اين سرپوشيدهء سرادق ختمى ، نشانى

--> ( 1 ) - ب : الحمد لوليه و الصلاة . ( 2 ) - م 4 : گرفته سراپاى . ( 3 ) - م 4 : مىزد ناگاه . ( 4 ) - م 4 : عصمت‌اش نرسيده . ( 5 ) - ب ، م 4 : بيت . ( 6 ) - دم : آوريم سر و سيم‌اندام .