خواجه محمد پارساى بخارائى ( پارسا )
مقدمهء كتاب 83
قدسيه ( كلمات بهاء الدين نقشبند )
10 . استعمال باء زايد : بحاصل آمدن ( 36 ) 11 . در جملهء « وضوى باطن را با وضوى ظاهر جمع كنيد » ( 28 ) ، فعل « جمع كنيد » در نسخهء B ورق a 14 به صورت « جمع كنيت » نوشته شده است . و اگر اين يك مورد خطاى كاتب نباشد ، از نوع تطابق صورت مكتوب با ملفوظ است بتبع زبان محاوره ، كه نمونههايى از آن در برخى متون كهن ديده مىشود . ه ) جمع . گاه كلمات عربى با نشانههاى فارسى جمع بسته شده است مانند : عهدها ( 10 ) ، دورهها ( 10 ) ، ذكرها ( 42 ) تسبيحها ( 44 ) و جز اين موارد همه جا جمعهاى مكسر همان گونه به كار رفته است كه در عربى . و ) ضمير « او » در يك جاى براى غير ذوى العقول استعمال شده است : « فىالجمله هم اميدى هست كه ديگرباره او را آرد سازند و با گلى ديگر يار كنند » ( 21 ) . ز ) هر . استعمال « هر » با « ياء وحدت » و تكرار آن در اسم معطوف : « هر روزى و شبى » ( 44 ) ، « هر ساعتى و لحظتى » ( 44 ) ، « در هر حالى و در هر كارى » ( 44 ) . ح ) حذف . چنان كه پيشتر اشاره شد ، حذف فعل يا رابط در جملههاى آخرين است بقرينهء جملهء نخستين : « چنان بود كه گويا شرف مجلس صحبت ايشان را دريافتهاند و ازيشان سخن شنيده » ( 2 ) « نفع خلق در عمل به عزيمت بيشترست و ظهور در آن تمامتر و از خطر دور تر » ( 48 ) . « طريقهء اهل باطن كم ديدن و كم زدن و نيستى و افتقارست و ديدن قصور اعمال و مشاهدهء نقصان احوال » ( 51 ) . « باطن وى غرقهء لجهء فنا بود و ظاهر وى حاضر » ( 65 ) . ط ) تكرار . تكرار افعال و رابطهاى همسان ، به اندك ديده مىشود : « ايشان اهل معرفتاند يا اهل معاملتاند يا اهل محبتاند يا اهل توحيدند » ( 26 ) . « او را افنا مىكند و آثار او را دفع مىكند . نور قرآن به نور دل مؤمن جمع شود نورانيت زياده شود » ( 43 ) .