خواجه محمد پارساى بخارائى ( پارسا )
مقدمهء كتاب 22
قدسيه ( كلمات بهاء الدين نقشبند )
گرفته بوده است « 1 » . سعد الدين كاشغرى و عبيد اللّه احرار در اوانى كه در راه طلب بودند و آغاز سلوك ، در هرات زين الدين خوافى و بهاء الدين عمرو قاسم انوار را ديده بودند . عبيد اللّه از قاسم انوار و بالاخص از بهاء الدين عمر به نيكى ياد كرده است ، بمجالس آنان مىرفت و بهره مىيافت . ولى از زين الدين جاذبيتى نديد و با او پيوندى نداشت « 2 » . سعد الدين كاشغرى نيز آن هر سه شيخ طريقت را و نيز ابو يزيد پورانى را در هرات ديده بوده و همگان را ستوده است « 3 » . با آنكه نقشبنديان همه جا شخصيت و الا و عظمت روح سيد قاسم انوار را ستودهاند ، ولى اعمال مريدانش را نكوهيدهاند « 4 » . از جمله بر نظربازى و جمالپرستى آنان انگشت نهادهاند . عبيد اللّه احرار مىگفت : « حضرت سيد قاسم تبريزى - قدس سره - بدين ولايت ( سمرقند ) آمده بودند . جمعى از مريدان ايشان در بازار مىگشتند و پسران امرد پيدا مىكردند و به ايشان تعشق مىورزيدند و مىگفتند ما در صور جميله مشاهدهء جمال حق سبحانه مىكنيم » « 5 » . در خراسان و ماوراءالنّهر درويشان اباحى مذهب افراطى نيز بود . قلندرانى به شريعت پشت پاى زده و سنت رها كرده . و اينان صوفيان نقشبندى پاى بستهء سنت را به سخره مىگرفتند و مذمت مىكردند . نقشبنديان نيز آنان را بىدين و فاسد الاخلاق مىشمردند « 6 » . از جملهء اين گروه ، درويشان عشقيه بودند كه در سمرقند بسيار بودند . و « لنگر » آنان در كوه « نور » در حوالى سمرقند بود . و شيخ الياس عشقى شيخشان
--> ( 1 ) - رشحات / 235 . ( 2 ) - ايضا / 235 - 241 . ( 3 ) - ايضا / 118 - 119 . ( 4 ) - ايضا / 237 . اينكه نايب الصدر شيرازى ( طرائق 3 / 48 ) نوشته است كه طرد و تبعيد قاسم انوار از هرات بسبب تفتين بعضى از نقشبنديان بوده است ، ظاهرا نبايد اصلى داشته باشد . چنان كه گفتيم نقشبنديان با وجود اختلاف مشرب سيد انوار را بزرگ مىداشتند . تبعيد سيد عللى داشته است كه به برخى قبلا اشاره كرديم . ( 5 ) - ايضا / 253 . ( 6 ) - براى نمونه رك : داستان مولانا مير جمال قلندر و عبيد اللّه احرار : رشحات / 354 . 355 .