خواجه محمد پارساى بخارائى ( پارسا )

مقدمهء كتاب 19

قدسيه ( كلمات بهاء الدين نقشبند )

نقشبنديان بود . عبد اللطيف ميرزا را نقشبنديان يارى كردند كه پدرش الغ‌بيك را بكشد و خود به سلطنت رسد ( رمضان 853 ) ؛ به انگيزهء كينه‌يى كه مشايخ نقشبندى از الغ‌بيك در دل داشتند . سلطان ابو سعيد ميرزا را نيز نقشبنديان در فتح سمرقند و رسيدن به سلطنت يارى كردند ( سال 858 ) . ابو سعيد پيش از نبرد با ميرزا عبد اللّه ، در فركت با خواجه عبيد اللّه احرار ملاقات كرد و خواجه او را دلگرم كرد . و نقشبنديان با ابو سعيد يار و همدل شدند و ياريش كردند « 1 » . مشايخ نقشبندى براى پرداختن به كارهاى جهانى و درآميختن با سلاطين و صدور علتها مىتراشيدند . مىگفتند بدين‌طريق مىتوان مردمان را از ستم شاهان و حاكمان بازداشت و به مسلمين بهره‌يى رسانيد . عبيد اللّه احرار مىگفت : « اگر ما شيخى مىكرديم درين روزگار هيچ شيخى مريد نمىيافت . ليكن ما را كار ديگر فرموده‌اند كه مسلمانان را از شر ظلمه نگاه داريم . بواسطهء اين به پادشاهان بايست اختلاط كردن و نفوس ايشان را مسخر گردانيدن و بتوسط اين عمل مقصود مسلمين برآوردن » . « 2 » و نيز وقتى دانشمندى در خاطرش اعتراضى بر عبيد اللّه احرار گذشت كه « حضرت ايشان چرا در كنج كويى [ ن : كوهى ] ننشستند كه در ميان مردم اين همه تفرقه مىكشند . و به آمد و شد سلاطين و ظلمه گرفتار شده‌اند و مجال آن ندارند كه روى به جميع طالبان آرند » . عبيد اللّه در پاسخ گفت : « از شما پرسم شخصى است كه سلاطين و حكام و ظلمه سخن او مىشنوند ، و به درخواست او مسلمانان از ظلم ظالمان و ستمكاران نجات مىيابند ، و بسبب او رسوم و عادات جباران بر طرف مىشود - ؛ آيا او را رواست كه مظلومان را در دست ظالمان گذارد و در كنج كويى رود و به عبادت و تربيت اهل ارادت مشغول شود ؟ اهم و اولى ازين دو كار نسبت ازين شخص كدام است ؟ و به كدام امر ازين دو مشغول شود كه بهتر بود ؟ » « 3 » . اين فايده‌رسانى به اسلام و مسلمين چه مىتوانست باشد جز گهگاه شفاعتى و وساطتى يا سفارشنامه‌يى از براى اين و آن « 4 » . و گرنه خونريزيهاى اميران و

--> ( 1 ) - رشحات / 289 - 290 . ( 2 ) - ايضا / 295 ( 3 ) - ايضا / 329 . ( 4 ) - عبد الرحمن جامى مريد خواجهء احرار در منقبتش مىگويد : بر درش حلقه حلقه اهل نياز * حلقهء ناكوفته در او باز