خواجه محمد پارساى بخارائى ( پارسا )
49
قدسيه ( كلمات بهاء الدين نقشبند )
كمال وجود اهل اللّه وراى عقيدت خلق است ، و زيادت از آن است . از عقيدهء خلق جز بار خاطر چيزى ديگر نيست . مقصود از آن عقيده و اظهار كمال اهل اللّه ، تربيت وجود خلق است . بار هستى را براى منفعت ديگران مىبايد كشيد . و در باطن آن هستى را از خود نفى مىبايد كرد بسبب تربيت . و منفعت وجود ايشان در اظهار قصور و نقصان است در نظر ايشان ، و ازين معنى در دعا آمده است : اللّهم لا تحدث لى عزّا ظاهرا إلّا أحدثت لى ذلّة باطنة بقدره و لا ترفعنى عند النّاس درجة إلّا حططتنى عند نفسى مثلها . داعيهء طلب كه در يكى پديد مىآيد و صحبت اهل اللّه را طالب مىشود ، محض فضل الهى است در حق آن كس ؛ زيرا كه : ( مصراع ) منشور غمش به هر دل و جان ندهند بايد كه قدر آن نعمت بزرگ را بشناسد ، و اگر همه آن بود كه زمانى گوش دل به سخن اهل اللّه دارد ، و توفيق آن يابد . و آن داعيه را تقويت و تربيت كند . و نظر اهل اللّه بر آن داعيهء طلب كه بىاختيار ايشان در يكى پديد آيد ، بيشترست ؛ چه اگر به اختيار ايشان در يكى آن داعيهء طلب ظهور كند ، آن اختيار ازيشان محل خطر بود و نفى آن اختيار در باطن بريشان لازم گردد ، تا بىاختيار ايشان از غيب چه پديد آيد . و مبتديان و اهل طلب را به نزديك حق - سبحانه و تعالى - و به نزديك اهل اللّه تعظيم و نفاذ قول است : يا داود اذا رايت لى طالبا فكن له خادما .