خواجه محمد پارساى بخارائى ( پارسا )
مقدمهء كتاب 15
قدسيه ( كلمات بهاء الدين نقشبند )
خواجه مىراند بارگى بشتاب * چون فرشته كه راند او بر آب شاه و گردنكشان لشكر شاه * كه همىسودشان بچرخ كلاه سر بسر در ركاب او بودند * بر ركابش جبين همىسودند همه آورده از بلندى راى * شرط تعظيم و احترام بجاى « 1 » تيموريان ازينگونه تكريمها و تعظيمها در حق مشايخ بسيار مىنمودند . مشايخ نقشبندى نيز با اميران و اميرزادگان مرتبط بودند . مراوده و مكاتبه داشتند . بسيارى از امراى تيمورى اگر نه بر معنويت نقشبنديان ، بر قدرت و نفوذشان عقيدهمند بودند . در بسيارى از مسائل با آنان به مشورت مىنشستند . از نفوذ آنان در مصالحهها بهره مىجستند و . . . تنها الغبيك اميرزادهء دانشمند تيمورى بود كه به نقشبنديان وقعى نمىنهاد ، و حتى در تخفيف آنان نيز مىكوشيد . و نقشبنديان نيز در آثار خود ازو به نيكى ياد نكردهاند . همين الغبيك يك بار خواجه محمد پارسا را به آزمايش كشيد . در آن وقت كه محدث معروف شمس الدين محمد جزرى به سمرقند آمده بود ، كسى را به بخارا روانه كرد تا خواجه محمد پارسا را به سمرقند آورد . و ازو خواست تا حديثهايى را كه مىخواند و در كتبش مىنويسد ، در برابر شمس الدين جزرى برخواند تا او به تصحيح اسانيد آن پردازد « 2 » . البته نقشبنديان نوشتهاند كه محمد پارسا ازين آزمايش پيروز برآمد . ولى بههرحال غرض الغبيك خوارداشت خواجهء پارسا بود . و نقشبنديان نيز او را برين كار نكوهيدهاند . و نيز يك بار مولانا نظام الدين خاموش را « دست و گردن بسته سر برهنه » به نزد الغبيك بردند . و امير تيمورى « سخنان عتابآميز » با او گفت . و سبب تهمتى بود كه بر فرزند نظام الدين خاموش نهاده بودند در ارتباط با يكى از زنان حرم « 3 » . رقابتهايى كه اميرزادگان تيمورى با يكديگر داشتند ، گاه سبب مىشد كه اميرزادهيى برغم رقيبش با يكى از مشايخ خصومت و عناد ورزد . ميرزا خليل نوهء امير تيمور ( و فرزند مير محمد جهانگير ) كه در سمرقند حكم مىراند ، با شاهرخ كه
--> ( 1 ) - سلسلة الذهب ؛ هفت اورنگ ( تهران 1351 ) / 158 - 159 . ( 2 ) - رشحات / 60 - 61 . ( 3 ) - ايضا / 111 - 112 ، 115 .