خواجه محمد پارساى بخارائى ( پارسا )
7
قدسيه ( كلمات بهاء الدين نقشبند )
( بيت ) جمله معشوقست و عاشقپردهيى * زنده معشوقست و عاشق مردهيى و اين ضعيف در خود نمىديد كه برين معنى اقدام نمايد ، اما به حكم اشارت شريفهء قدوة اهل اللّه صفوة اصحاب الانتباه سيد ارباب الطريقة موضح رموز اهل الحقيقة اسوة طلاب اليقين خدمت خواجه علاء الحق و الدين محمد بن محمد البخارى المشتهر ؛ « عطار » - اطال اللّه مدة حياته و افاض على المسترشدين انوار بركاته - درين فرصت در املاء اين مجموع شروع افتاد . اگر مدد همت و نظر قبول ايشان باشد ، زيادت گردد . ( بيت ) اين سخن را چون تو مبدأ بودهاى * گر فزون گردد تواش افزودهيى ديدهء غيبت چو غيب است اوستاد * كم مبادا در جهان اين ديد و داد شرح تو حيف است با اهل جهان * همچو راز عشق بايد در نهان ليك گفتم وصف تو تا ره برند * پيش از ان كز فوت آن حسرت خورند باشد كه درين كلمات گفتن و نوشتن وجود اين ضعيف در ميان نباشد و اين جمع و تأليف به بركت دعوات صالحهء صاحب نظران سبب مزيد درجات قربت گردد . و به - سبحانه - الحول و القوة .