خواجه محمد پارساى بخارائى ( پارسا )
4
قدسيه ( كلمات بهاء الدين نقشبند )
كَثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً « * » پس سخنان اين طايفه كنيل مصر ماء للمحبوبين و بلاء على المحجوبين است . ( شعر ) هر كش افسانه بخواند افسانه است * وانكه ديدش نقد خود مردانه است آب نيل است و به قبطى خون نمود * قوم موسى را نه خون بد آب بود دشمن اين حرف اين دم در نظر * شد ممثل سرنگون اندر سقر گر تو مرد رازجويى راز جوى * جان فشان و خون گرى و باز جوى به قدر تصفيهء دل از علايق و عوايق و شواغل و بر مقدار تأمل بسيار در سخنان ايشان ، فهم معانى ظاهره تخم معانى حقيقيه گردد و جمال حقيقت فهم روى نمايد ؛ با آنكه سخن اين طايفه كه از عالم علم وراثت و عيان است نه از علم دراست و بيان ، از طورى است كه هر چند از آن طور به لسان علم و عبارت يا به لسان ذوق و اشارت سخن گفتند ، به حقيقت شرح او با كسى كه بدان نرسيده است نتوانستند . ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ « + » و ما زاد بيانهم غير ستره فإنّ الإعراب عنه لغير ذائقه ستر و الإظهار لغير واجده إخفاء . و مقصود گويندگان جز تنبيهى و تشويقى بيش نبود ، زيرا كه اين نوع سخن طلب طالبان را قوت دهد و همت ايشان را قوى گرداند . و اگر كسى را در سر پندارى بود در هم شكند تا فضل ديگران و افلاس خود
--> ( * ) - سورة البقرة ( 2 ) / 26 ( + ) - سورة الانعام ( 6 ) / 91