شمس الدين محمد تبريزى مغربى

52

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى )

الفؤادى او فؤاد من له * مثل ما لي من شروط العلماء صفة قدسية علوية * علمت ان لصدقى قدما فاصرف الخاطر عن ظاهرها * و اطلب الباطن حتى تعلما مثنوى پس ار بينى درين ديوان اشعار * خرابات و خراباتى و خمار بت و زنار و تسبيح و چليپا * مغ و ترسا و گبر و دير و مينا شراب و شاهد و شمع و شبستان « 1 » * خروش بربط و آواز مستان مى و ميخانه و رند خرابات * حريف و ساقى و مرد مناجات نواى ارغنون و ناله نى * صبوح و مجلس و جام پياپى خم و جام و سبو و مىفروشى * حريفى كردن اندر باده‌نوشى ز مسجد سوى ميخانه دويدن * در آنجا مدتى چند آرميدن گرو كردن به باده خويشتن را * نهادن بر سر مى جان و تن را گل و گلزار و سرو باغ و لاله * حديث شبنم و باران و ژاله خط و خال و قد و بالا و ابرو * عذار و عارض و رخسار گيسو لب و دندان و چشم شوخ سرمست * سر و پا و ميان و پنجه و دست مشو زنهار از آن گفتار در تاب * برو مقصود از آن گفتار درياب مپيچ اندر سر و پاى عبارت * اگر بينى ز ارباب اشارت نظر را نغز كن تا نغز بينى * گذر از پوست كن تا مغز بينى نظر گر بر ندارى از ظواهر * كجا گردى ز ارباب سراسر چو هر يك را ازين الفاظ جانى است * به زير هر يكى پنهان جهانى است تو جانش را طلب « 2 » از جسم بگذر * مسما جوى باش از اسم بگذر فرومگذار چيزى از دقايق * كه تا باشى ز اصحاب « 3 » حقايق وز و چون ( سخن ) درين ديوان به لسان فصيح عربى و زبان مليح فارسى

--> ( 1 ) - سپه شمع شبستان ( 2 ) سپه نگر ( 3 ) ملك ارباب * - نسخه