شمس الدين محمد تبريزى مغربى

26

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى )

مغربى چون عكس رخ دوست در آينه عيان شد * بر عكس رخ خويش نگارم نگران شد لمعه چهارم غيرت معشوقى آن اقتضا كند كه عاشق غير او را دوست ندارد و به غير او محتاج نشود چون آفتاب در آينه خود را آفتاب پندارد 1 * مغربى عشق چون بيند جمال خود عيان * در لباس و در نقاب ما و من غيرت آرد حسن را گويد كه زود * جامه اغيار بركن از بدن آن بت عيار من بىما و من * عشق بازد دائما با خويشتن لمعه پنجم محبوب در هرآينه هر لحظه روى ديگر نمايد و هر دم به صورتى ديگر برآيد زيرا كه صورت به حكم آينه هر دم دگرگون مىشود . . . اگر مىخواهى كه از نفحات آن نفس بوئى به مشام تو برسد ، در كارستان كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ نظاره شو تا عيان بينى مغربى جمله كارستان خود در خود بديد * در عجب ماند از امور خويشتن * * * مرا از روى هر دلبر تجلى مىكند رويش * نه از يك سوى مىبينم كه مىبينم ز هر سويش گذشته از لمعات در اشعار عراقى نيز موارد بسيار هست كه آنها را مىتوان از منابع الهام مغربى شمرد و جالب اينست كه در بعضى موارد