شمس الدين محمد تبريزى مغربى

8

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى )

و در روايتهائى كه مؤلف روضات بدان اشاره مىكند نسبت ارادت او از سيسى به شيخ علاء الدولهء سمنانى و آنگاه از طريق عبد الرحمن اسفراينى به شيخ شهاب سهروردى مىرسد 1 * و ظاهرا به همين سبب انتساب به ابو النجيب سهروردى يافته است كه جامى او را از پيروان طريقه سهرورديه بشمار آورده است 2 * مع‌هذا سهرورديه بمعنى اخص پيروان شيخ شهاب الدين سهروردىاند و شيخ علاء الدوله سمنانى هم ظاهرا طريقه كبرويه دارد نه سهرورديه . از مريدان معروف سيسى كه با مغربى صحبت مىداشته يكى كمال خجندى است . مؤلف حبيب السير درباره كمال گويد در بازگشت از سفر مكه به تبريز اقامت مىكند و مورد توجه سلطان حسين بن سلطان اويس ( 784 - 776 ه ) قرار مىگيرد و سلطان باغى در وليانكوه بوى مىبخشد و كمال آنجا را خانقاه مىسازد ميرزا ميران شاه نسبت به شيخ كمال ارادتى داشته است 3 * روزى مولانا مغربى با محمد مشرقى و محمد عصار و محمد خيالى در صحبت شيخ مىروند و شيخ مشغول طبخ بود و غزلى سروده بود به مطلع ذيل چشم اگر اين است و ابرو اين و ناز و شيوه اين * الوداع اى زهد و تقوى الفراق اى عقل دين مغربى به كمال مىگويد . مولانا بزرگ است چرا بايد شعرى گفت كه جز معنى مجازى محملى نداشته باشد كمال آنها را برمز صوفيانه بيان مىكند كه چشم به لسان اشارت عين و ابرو عبارت از حاجب است كه اشاره به صفات است و مغربى ازين طرز تعبير كمال خدمت مىكند و انصاف مىدهد 4 * از قول مؤلف حبيب السير كه شيخ كمال نزد ميران شاه پسر تيمور تقرب داشته است و از روايت مؤلف روضات درباره تقاضا و استمدادى كه مردم تبريز از مغربى در دفع بلاى ميرزا ابو بكر ولد ميرزا ميران شاه بن تيمور كرده‌اند و استنباط ريو 5 * نويسنده فهرست موزه بريتانيا در