مجهول
55
خلاصه شرح تعرف ( فارسى )
خويش ، اگر خلق ورا وصف كنند تا نكنند . و مسماست به اسماى خويش هر چند خلق ورا تسميت كنند يا نكنند . و هر كه ورا وصف كرد به صفت وى ، صادق آمد و هر كه به خلاف صفت وى ورا وصف كرد ، كاذب آمد . و خلق كه به وصف وى راه يافتند از آن يافتند كه وى خود را وصف كرد ، اگر وصف خويش نگفتى كس به وصف وى راه نيافتى ، خلق مر او را به حقيقت واصف نيند حاكيند . و گفتهاند كه از صفات خويش به خلق چندان اظهار كرد كه طاقت سماع داشتند فاما كمال وصف وى ، وى داند و بس . و هميشه قديم است به اسماء و صفات خويش . ماننده نيست مر خلق را به هيچ روى از روىها و ذات وى به ذاتها نماند ، و صفت وى صفتها را نماند ، و نرود بر خداى تعالى چيزى از نشانهاى مخلوقان كه يكى « 1 » دليل است بر حدث ايشان . بر خداى عز و جلّ كه قديم است اجتماع و افتراق روا نيست ، و حركت و سكون و قيام و قعود و اتصال و انفصال و ذهاب و مجىء روا نيست . از سمات مخلوقان كه دليل است بر حدث ايشان بر خداى عز و جلّ هيچ چيز روا نباشد . هميشه سابق بود و متقدم بر همه موجودات و محدثات و موجود بود پيش از همه چيزها ، و جز وى قديم نيست و جز وى خداى نيست و جسم نيست و شبح نيست و گويند شبح كالبد چيز بود و گويند شبح خيالى باشد كه نمايد و نكند . اما قول درست در شبح آن است كه شبح اسمى است مر جسمى را موصوف به صفت نابكارى . و خداى عز و جلّ را صورت نيست و شخص نيست . شخص به پارسى تن بود ( و شخص نيست ) . « 2 » و جوهر نيست . نزديك متكلمان حقيقت جوهر ، حامل اعراض
--> ( 1 ) - در شرح تعرف ص 123 به جاى : يكى كلمهء : آن آمده و صحيح است . ( 2 ) - عبارتى كه داخل پارانتز گذارده شده است زايد به نظر مىرسد .