مجهول
39
خلاصه شرح تعرف ( فارسى )
اقبال كردن دلها به وى و ايستادن سرّها پيش وى . و قومى گفتند : مر ايشان را از بهر آن صوفى گفتند كه نزديك است اوصاف ايشان به اوصاف اهل صفه كه اندر زمان مصطفى بودند صلى اللّه عليه و سلم . و قومى گفتند كه : ايشان را از بهر آن صوفى خواندند كه صوف پوشيدند . و اما آن كسى كه ايشان را به صفه و صوف منسوب كرد عبارت از ظاهر احوال ايشان كرد از بهر آن كه ايشان گروهى بودند كه به ترك دنيا كردند ، و از وطنهاى خويش برون شدند ، و از دوستان ببريدند ، و اندر شهرها سياحت كردند ، و جگر خويش را گرسنه و تشنه داشتند ، و تن خويش را برهنه داشتند ، و از دنيا نگيرند مگر آن مقدار كه نشايست دست باز داشتن ، عورتپوش « 1 » را و سد جوع را . و از آن كه از وطنهاى خويش برون رفتهاند خلق مر ايشان را غربا خوانند . و از بسيارى سفرها مر ايشان را سياحان خوانند . و از گشتن ايشان اندر بيابانها و اندر خشيدن « 2 » ايشان به غارها اندر وقت ضرورت ، گروهى مر ايشان را شكفتى خواندند و شكفت به لغت ايشان غار بود . و اهل شام ايشان را « جوعيان » خوانند از آن كه عمر خويش بر گرسنگى برگذارند [ و ] طعام بيش از آن نخورند كه قوت خدمت يابند « 3 » . چون بيماران خورند و چون غرقهشدگان خسبند . مصطفى عليه الصلاة و السلام فرمود : « بسنده است فرزند آدم را چندان طعام كه پشت او راست كند » .
--> ( 1 ) - ظ : عورتپوشى و در شرح تعرف هم عورتپوشى است . ( 2 ) - خشيدن ظاهرا تلفظ ديگرى است از كلمهء : خزيدن . در شرح تعرف چاپ هند كه به ناچار نسخهء مورد استناد مصحح است اين كلمه نيست و به جاى آن : باز آمدن قيد شده است . ص 56 ج 1 . ( 3 ) - جملهء بعد به موجب التعرف ص 22 و شرح تعرف ج 1 ص 57 مقول قول سرى سقطى است .