محمود بن عثمان
8
مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى )
مطالعه مىافتاد ، چه در تازى و فارسى . و همگى دل و جان مستغرق آن شده بود كه پرواى مطالعه كردن كتابى ديگر نداشتم . » 11 و همين استغراق او را به نگاشتن كتاب فردوس المرشدية واداشته بوده است : « اما چون اهليّت آن نداشتم و از مقامات اهل حقايق و معانى بىبهره بودم ، در توقف مىافتاد و جسارت آن نداشتم كه در آن شروع كنم ؛ ليكن شب و روز در اين نيّت بودم ، و چه در خواب و بيدارى اشارت كتابت اين كتاب مىرسيد ، تا در اين مدت كه توفيق حق تعالى دررسيد . در گوش دائم ندا مىكردند كه چنين دولتى كه هنوز هيچكس بر آن سبق نگرفته است چرا از آن تجاوز كنى و لقمهء ساخته پرداخته فروگذارى ؛ نه تصنّعى است كه از خود مىسازى كه در آن فرومانى ؛ يا ترسّلى است كه به سبب آن در غلط افتى . كتابهاى ساخته و نقلهاى پرداخته كه متفرّق است جمع گردان و خود را بدين دولت و سعادت مشغول دار با آنكه حق ، تعالى و تقدس ، تو را از هر پريشانى مجموع و محفوظ گرداند . به سبب حرمت و عزّت شيخ مرشد ، قدّس اللّه روحه العزيز ، در يوم الجمع در جمع خدّام حضرت عاليهء مرشديه ، قدّس اللّه روحه ، جمع گرداند . چون اين خطاب استماع افتاد و خود را از انواع خصلتهاى حميده و معاملتهاى پسنديده محروم و بيچاره و ناتوان و بىبرگ ديدم و هيچ دستاويزى در همه عمر خود نداشتم كه بدان نازم و همچون چوب بيد خود را در بيابان پندار خوار و بىمقدار ديدم ، به عين اليقين مطالعهء احوال خود كردم ، و دانستم كه چون چوب بيد كه در ميان بيابان تنها بازمانده باشد آخرالامر سوختگى را شايد ؛ چاره آن ديدم كه خود را به بهانهاى در ميان قندخانهء مرشدى اندازم و همچون چوب بيد خود را در ميان بناتهاى خدّام آن حضرت افكنم ، تا باشد كه در ترازوگاه به وقت