محمود بن عثمان

23

مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى )

در كوى خرابات چو درويشى به * شك نيست كه مُلك كمى از بيشى به بيگانگى از ملك جهان سلطانيست * با فاقه و فقر دائما خويشى به * دلا بشنو ز ما گر يار غارى * مده بر باد عمر خود به خوارى غنيمت دان گل و باد بهارى * فما بعد العشية من عوارى * برخيز دلا كين دم پيغام ز يار آمد * سلطان اجل ناگاه بىصبر و قرار آمد بشتاب كه آن دلدار از شوق تو را خوانده‌ست * ايام خزان بگذشت دوران بهار آمد چندين چه شوى راضى در دورى اين غربت * هنگام رحيل اى دل زين بوم و ديار آمد اى يوسف جان بازآى زان چاهِ تنِ تاريك * بر تخت بقا بنشين كز شاه نثار آمد از گلخن تن بركن در گلشن جان‌كش رخت * از جمله كنارى گير كان مه به كنار آمد هرچند قفس بشكست آزرده نگشت آن مرغ * آشانهء خود بشناخت مونس برِ يار آمد جان در تن پروحشت دربند بلاها بود * زان جمله خلاصى يافت در حصن و حصار آمد سلطان ازل ديرست كين صيد همىخواهد * در دام چنين سلطان جان تو شكار آمد *