فريدون بن احمد سپهسالار
75
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
خويش برخاستم كبرياى او بيامد و بجاى كبر من بنشست و اكنون دم كبر او مىزند و من در ميان نيستم و نقلست از سلطان العارفين بايزيد بسطامى قدس اللّه روحه الغرر 190 كه فرمود : هركه مرا ديد از رقم شقاوت ايمن شد و حضرت خداوندگار ما قدس سره مىفرمايد : بيت به من نگر كه بجز « 1 » من بهر كه درنگرى 191 * يقين بود كه ز نور خداى بىخبرى و در غزلى ديگر مىفرمايد : به من نگر به دو رخسار زعفرانى من 192 * به گونهگونه علامات آن جهانى من و در جاى ديگر مىفرمايد : آنچه مىآرد ز وصفت اين زمانم « 2 » در دهن * 193 بر مريد مرده خوانم اندر اندازد كفن خود مريد من نميرد كاب حيوان خورده است * وانگهان از دست كه از ساقيان ذو المنن گر براندازت ز رويت باد دولت پردهاى * از حيا گل آب گردد نه چمن ماند نه من صورت صنع « 3 » تو آمد ساعتى در بتكده * گه شمن بت مىشد آن دم گاه بت مىشد شمن و در غزلى ديگر ازين حال و بيان عنايتى و تعلقى كه دربارهء مريدان و معتقدان داشت مىفرمايد :
--> ( 1 ) - در اصل : بحز ( 2 ) - خ ل : زمان اندر ( 3 ) - در اصل : صنعى