فريدون بن احمد سپهسالار
59
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
و حضرتش در غزلى ديگر مىفرمايد : چنان كز « 1 » رنك رنجوران طبيب از علت آگه شد * 141 ز رنك روى و چشم تو به دينت پى برد بينا ببيند حال دين « 2 » تو بداند قهر و كين تو * ز رنگت ليك پوشاند نگرداند ترا رسوا نظر در نامه مىدارد ولى با لب نمىخواند * همىداند كزين حامل چه صورت زايدش فردا و در مثنوى معنوى بيان مىفرمايد : اين طبيبان بدن دانشورند 142 * بر مقام تو ز تو واقفترند هم ز نبضت هم ز چشمت هم ز رنگ * صد سقم بينند در تو بىدرنك اين طبيبان نوآموزند خود * كه بدين آياتشان حاجت بود كاملان از دور نامت بشنوند * تا بقعر تار و پودت « 3 » درروند بلكه پيش از زادن تو سالها * ديده باشندت ترا با حالها مىخواستم كه كراماتى كه درين قسم از حضرت ايشان مشاهده رفته است بيان كنم ، اما چون در محل خويش ذكر خواهد شد تكرار نگردد و اللّه اعلم . در ذكر صفات توحيد و مقام اتحاد كه اقطاب را حاصل مىشود و فرق ميان هر دو . بدان اوصلك اللّه الى غاية الحقائق اليقينية و نهاية المعارف اللّه نيته 143 كه اين مقامات كه ذكر رفت رجال اللّه را مقام عظيم
--> ( 1 ) - در اصل : چنانك از ( 2 ) - خ ل : رنك ( 3 ) - در اصل تار پودت