فريدون بن احمد سپهسالار

49

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

كند از مفارقت اذواق حال سابق او را عشق و شوق حاصل مىشود و وجد غلبهء عشق و شوقست ، كما قال عارف : « الوجد انزعاج الروح عن احتمال غلبة الشوق » و چون حضرت خداوندگار ما قدس اللّه سره العزيز « 1 » متحلى شده بودند بدين صفات و ظاهر مبارك او بحسب متابعت باطن صورت عشق گرفته ، لاجرم بقدم شوق و عشق اطوار بىپايان حقيقت را طى فرموده ، چنان كه بيان مىفرمايد و از عظمت آن اطوار كه سلوك كرد خبر مىدهد قدسنا اللّه بسره العزيز : شعر سر قدم كرديم و آخر سوى جيحون تاختيم * 110 عالمى برهم زديم و چست بيرون تاختيم اولين منزل يكى درياى پرخون رو نمود * در ميان موج آن درياى پرخون تاختيم چون براق عشق عرشى بود زير ران ما * 111 گنبدى كرديم و سوى چرخ گردون تاختيم فهم و وهم و عقل انسان جملگى در ره بريخت * چونكه از شش حد انسان سخت افزون تاختيم عالم چون را مثال ذرها برهم زديم * تا به پيش تخت آن سلطان بىچون تاختيم و در غزل ديگر بيان كثرت اشتياق كه از سر عشق مشاهده فرموده بود مىفرمايد :

--> ( 1 ) خ ل : الغرر