فريدون بن احمد سپهسالار

20

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

طبل و دهل و صور و نفير و غريو و صهيل اسبان گوش فلك كر مىشد و از گرد و غبار سمندان برق‌وش روى فلك در آن انجمن پوشيده شده بود . ناگاه باد سعادت از مهب انفاس اولياء اللّه بوزيد و از طرف لشكر رومى گردوخاك را در چشم لشكر خوارزمى بپراكند و بيم و خوف « الفرار مما لا يطاق » در دل ايشان كار كرد و رايات سلطان علاء الدين منصور شد و لشكريان بظفر و پيروزى مقرون گشتند ، در سنهء سبع و عشرة و ستمائة « 1 » 33 . معتقدان را معلوم گردد كه بيمن همت آن قطب وقت چنين لشكر با هيبت و اهبت مخذول گشت ، تا يقين گردد كه عنايت اين طايفه در دين و دنيا موجب پيروزى و بهروزى و سبب نجات و رستگارى خواهد بود . شعر توئى ز كون گزيده توئى گشايش ديده 34 * به يك نظر تو ببخشى سعادت دو جهانى كرامت و شان آن حضرت بسيارست . اگر مجموع را شرح كرده شود كتابى علىحده خواهد بودن . اما از كلمات مبارك او كه در ميان جمع بر زبان مبارك مىآمد و ملازمان باقلام مىنبشتند اندكى جهة انموذج بر سبيل تبرك آورده شود « 2 » : « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ ، گفتم اى اللّه ، 35 هر جزو مرا به انعامى به شهر خوشى و راحت برسان و هزار دروازهء خوشى بر هر جزو من بگشاى . راه راست آن باشد كه به شهر خوشى برساند و راه كژ آن باشد كه به شهر خوشى نرساند . همچنين ديدم كه اللّه مزهء « 3 » جمله

--> ( 1 ) در اصل سته مائة - سال 617 ( 2 ) خ ل : است . ( 3 ) در اصل : مژهء