فريدون بن احمد سپهسالار

18

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

شد . تفصيل اين معانى را چو حجاب بسمع اشرف رسانيدند سلطان را عظيم خوش آمد و به تفأل نيك صائب نمود . بفرمود تا خوان خاص را بگستريدند و چنان كه آئين سلاطين باشد تمامت امراء و وزراء و اهل لشكر هريك به محل و مقام خويش ايستادند و ايشان را حاضر كردند . سلطان علاء الدين با خدمتكاران تركان بازپس همه ايستاده بود ، چون قريب بارگاه رسيدند بر عادت سلاطين زمين بوس كردند و دعا و آفرين گفتند و اسبان را عرضه داشتند . سلطان ايشان را نوازش فرموده و وعدهء جميل داد . سلطان علاء الدين از دور آئين و طريق ايشان را ملاحظه مىكرد . چون اركان دولت پراكنده شدند ايشان را خيمه‌اى معين گردانيد و علوفهء ايشان مرتب داشتند . نيم‌شب مگر سلطان خوارزمشاه را در خاطر گذشت كه در ممالك « 1 » سلطان علاء الدين هركجا عبور كرديم و از زيردستان تفحص حال و تجسس اقوال او كرديم تمامت را راضى و خشنود « 2 » يافتيم ، اين جماعت چگونه از وى شكايت مىكنند ؟ فكيف كه استماع مىرود كه سلطان علاء الدين چند روزست كه درين حوالى رسيده است چگونه اين جماعت به خدمت او نرفته باشند و اگر رفته باشند درين فرصت چگونه بىاجازت او جدا گشته‌اند ؟ فردا روز تفحص حال به ازين بايد كرد . مبادا كه جواسيس باشند . فى الحال ملك مغيث الدين را كه ملك ارزن الروم بود خواند 31 و با وى مشورت كرد . پيش از وقوع اين فكر سلطان علاء الدين در خواب ديد كه حضرت مولانا بهاء الدين الولد رضى اللّه عنه مىآمد و مىگفت : ملك چه وقت خوابست ؟ زود برخيز و سوار شو . چون

--> ( 1 ) خ ل : مملكت ( 2 ) در اصل : خوشنود .