فريدون بن احمد سپهسالار
312
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
( 168 ) ص 68 س 4 : اى مرد سماع معده را خالى دار ، رباعيات حضرت مولانا ص 151 . ( 169 ) ص 68 س 6 : نه بطر و هزل ؛ در اصل چنينست و ظاهرا مىبايد « نه به طنز و هزل » باشد . ( 170 ) ص 68 س 8 : يار در آخر زمان كرد طربسازيى ، اين بيت از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 929 ) چنين آمده است : يار در آخر زمان كرد طربسازيى * باطن او جدجد ظاهر او بازيى بازى شيران مصاف بازى روبهگريز * روبه با شير نر كى كند انبازيى عشق عجب غازييست زنده شود زو شهيد * سر بنه اى جان پاك پيش چنين غازيى مطرب و سرنا و دف باده برآورده كف * هر نفسى زان طرف آرد غمازيى مىزن و مىخور چو شير تا به شهادت رسى * تا بزنى گردن كافر ابخازيى طبل غزا كوفتند اين دم پيدا شود * . . . . . . . . . . . . « 1 » جنبش جان كى كند صورت گرمابهاى * صفشكنى كى كند اسب گدا غازيى
--> ( 1 ) در اصل سفيد مانده است