فريدون بن احمد سپهسالار
306
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
مانندهء مريخم با ماه و زحل چشمم * در چرخ كله زرين در ننگم و در عارم گر خويش منى يارا بنگر كه چه بىخويشم * ز اسرار چه مىپرسى چون شهره ز اسرارم جز خون دل عاشق او شير نياشامد * من زادهء آن شيرم دلخونم و خونخوارم حلاج اشارت گو از خلق پديد آمد * از تندى اسرارم حلاج زند دارم اقرار مكن خواجه من با تو نمىگويم * من مرده نمىشويم من خاره نمىخارم رنجورم و مىدانى بس فاتحه مىخوانى * اى دوست نمىدانى كز فاتحه بيمارم خاموش كه خاموشان دارند گهر پنهان * و ز فضل كرامت كن صد گنج گهر دارم اى منكر مخدومى شمس الحق تبريزى * ز اقرار چو تو كورى بيزارم و بيزارم