فريدون بن احمد سپهسالار
15
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
رفت و فصل زمستان آنجا اقامت فرمود . خاتون ملك آنجائى كه خانقاهى انشا كرد مدت يك سال كمابيش آنجائى كه ساكن بودند ملكه اسباب ملازمان به تمام مرتب مىداشت . بعد از آن به طرف روم نهضت فرمودند . چون سلطان را معلوم شد كه قربت منازل حاصل شده است قصاد به بندگيشان فرستاد و استعجال حضور مبارك كرد . حضرتش اجابت فرمود . چون بصحراى قونيه رسيدند سلطان اسلام با جمع اركان دولت پذيره شدند و بتوقير و احتشام تمام به شهر آوردند . چون بدر وثاق 25 رسيدند سلطان پياده شد و چند گام در ركابش پياده رفت . چندانكه مبالغه فرمودند سلطان در تواضع بيشتر مىكوشيد و مىگفت كه : جهة سعادت و دولت خويش اين عبوديت خواهم تقديم داشتن و در منزلى كه لايق آن حضرت بود فرمود آوردن « 1 » و نه آن خدمات و مراعات فرمودند كه توان شرح دادن . حضرت خداوندگار ما در آن وقت بسن چهارده سالگى بوده است . بعد از آن سلطان اكثر اوقات به حضرتش آمدى و استفادت فرمودى . چون سلطان ارادت كلى به خدمتشان آورد حضرت مولانا نيز اكثر اوقات نزد سلطان تشريف فرموده ، بر سر تخت بهم نشستى ، در وقت خطاب سلطان را ملك خطاب فرمودى . نقلست كه : يك نوبت فرمود : ملك من سلطانم و تو سلطان ، سلطنت تو مادام كه چشمت گشوده است باقيست ، آغاز سلطنت من وقتى خواهد بود كه چشم بر هم نهم و از اينجاست كه خداوندگار ما مىفرمايد رضى اللّه عنه :
--> ( 1 ) خ ل فرود آورد