فريدون بن احمد سپهسالار

289

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

كه از حلاوت آن كم كند شكر شكرى * ز بامداد بياورده جام جمشيدى كه جزوجزو من از وى گرفت رقص‌گرى * چو سخت مست شدم گفت هين دگر بدهم كه تا ميان من و تو نماند اين دگرى * بده بده هله اى جان ساقيان جهان كرم كريم نمايد قمر كند قمرى * به آفتاب جلال خداى بىهمتا نيافت چون تو مهى چرخ ازرق سفرى * تمام اين تو بگو اى تمام در خوبى كه بسته كرد مرا سكر بادهء سحرى * جهان چهرهء جان شاه شمس تبريزى توئى كه روشنى چشم و نور هر بصرى