فريدون بن احمد سپهسالار

286

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

ما را مسلم آمد شادى و خرمى * كز ياد بود اندك و بسيار فارغيم بررفت و برگذشت سر ما ز آسمان * از ذوق عشق از سر و دستار فارغيم ما لاف مىزنيم تو انكار مىكنى * ز اقرار هر دوعالم و انكار فارغيم مشتى سگان مگر نه بهم درفتاده‌اند * ما سگ نزاده‌ايم و ز مردار فارغيم اسرار تو خداى همىداند و بسست * ما از دغا و حيلهء مكار فارغيم پنهان تو هرچه كارى پيدا برويد آن * هر تخم را كه خواهى مىكار فارغيم آهن‌رباى جذب حريفان كشيد حرف * ورنه درين طريق ز گفتار فارغيم با نور روى مفخر تبريز شمس دين * از آفتاب گنبد دوار فارغيم