فريدون بن احمد سپهسالار
279
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
و لولهء سحر نگر راست چو روز محشرى * رحم چو جوى شير بين شهوت جوى انگبين عمر چو جوى آب دان شوق چو خمر احمرى * در تو نهان چارجو هيچ نبينيش كه كو همچو صفات ذات هو هست نهان و ظاهرى * جوشش شوق از كجا جنبش ذوق از كجا لذت عمر در كمين رحم به زير چادرى * خلق شده شكار او فرجهكنان كنار او در پى اختيار او هريك بسته زيورى * شب بمثال هندوى روز مثال جادوى عدل مثال مشعله ظلم چو كور يا كرى * عقل حريف جنگئى نفس مثال زنگيى عشق چو مست و بنگئى صبر و حيا چو داورى * شاه بگفته نكتهاى خفيه به گوش هر كسى گفته بجان هر يكى غير پيام ديگرى * جنگ ميان بندگان كينه ميان زندگان و افگند بهر زمان اينت طريق ياورى * گفته حديث خوب و خوش با گل و داده خندهاش گفته بابر نكتهاى كرده دو چشم او ترى * گويد گل كه خنده به گويد ابر گريه به هيچ يكى ز يكدگر پند نكرده باورى