فريدون بن احمد سپهسالار
276
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
جملهء جانهاى پاك گشته اسيران خاك * عشق فروريخت زهر تا برهاند اسير چون طلبت جد بود در پى جد جد بود * ور شك و شبهت بود هست ترا حق مشير اى كه بزنبيل تو هيچ كسى نان نريخت * در بن زنبيل خود هم بطلب اى فقير چست شو و مرد باش حق دهدت صد قماش * خاك سيه گشت زر روبه چون گشت شير خامش ازين گفتها راه بيان كم بجوى * در نظر شمس دين پاك شو اى مستدير مفخر تبريزيان شمس حق و دين بيا * تا برهد پاى دل ز آب و گل همچو قير