فريدون بن احمد سپهسالار
13
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
جمعى از ملوك و اكابر و مشاهير به زيارت او مجتمع مىشدند « 1 » و در پايهء « 2 » تخت اجتماعى عظيم مىكردند بواعث حسد 19 در نفوس مستمرست ، اگر ناگاه جمعى بدين تمسك خروج كرده « 3 » ، به تقويت « 4 » عساكر مخذول خروج كنند و على حين الغفله دست درازى نمايند ممكن باشد . اين سخن در سلطان اثر كرد ، مىفرمود كه : تدبير چگونه بايد كرد ؟ گفت صواب آنست كه كليد خزائن و قلاع را به خدمتش فرستيم و بگوئيم كه : چون امروز جمعيت و كثرت آن حضرت راست و بواسطهء تقويت مريدان و استشفاع « 5 » طلب عشق 20 فهام معتقدان وهنى در امور مملكت ظاهر گشته است بجز كليدى در دست ما نمانده است ، تا از پايهء تخت بيرون آيد و از مملكت و هركجا 21 خواهد متمكن شود ، تمامت مصالح و اسباب معتقدان را مهيا گردانيم . چون برين سياق عمل كردند حضرتش فرمود : سهلست ، روز جمعه مجلس گوئيم ، روانه شويم . روز ديگر در ميان مجلس فرمود كه : فردا عزمست ، هرك را ارادت درويشانست آماده باشد . روز ديگر از معتقدان و مريدان و تلامذه « 6 » مقدار سيصد نفر بهم در ركابش روانه شدند . سلطان را چون از كيفيت عزم اعلام كردند از حركت ماضى « 7 » در آنچه بود پشيمانى خورد . با اركان « 8 » دولت برنشست و به حضرتشان آمد و بتمهيد عذر مشغول گشت . ممكن نشد و اجابت نفرمود و بر قرار عزم را جزم فرمود و روان شد .
--> ( 1 ) در اصل : مىشوند ( 2 ) خ ل : پاى ( 3 ) خ ل : كند ( 4 ) در اصل : تقويت ( 5 ) خ ل : استطاع ( 6 ) در اصل : تلاميذه ( 7 ) خ ل : ما مضى ( 8 ) در اصل : باركان .