فريدون بن احمد سپهسالار
262
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
آمده است : سر قدم كرديم آخر سوى جيحون تاختيم * عالمى بيرون زديم و چست بيرون تاختيم چون براق عيش عرشى بود زير ران ما * گنبدى كرديم سوى چرخ گردون تاختيم عالمى را چون مثال ذرهها بر هم زديم * تا به پيش تخت آن سلطان بىچون تاختيم اولين منزل يكى درياى پرخون رو نمود * در ميان موج آن درياى پرخون تاختيم وهم و فهم و عقل انسان جملگى در ره بريخت * ز آنكه از شش حد انسان سخت افزون تاختيم چونكه با استور مجنونان ليلى درشديم * سركش آمد مركب و از حد مجنون تاختيم نفس چون قارون بسعى ما درون خاك شد * بعد از آن مردانه سوى گنج قارون تاختيم دشت و هامون روح گيرد گر بيابد ذرهاى * ز آنچه ما از نور او در دشت و هامون تاختيم بس صدفهاى امل را زير سنگى كوفتيم * لاجرم با رنجها تا در مكنون تاختيم