فريدون بن احمد سپهسالار

11

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

نفرمودى كه در آن مجلس از سوختگان جگرخون و عاشقان جمال بىچون جانبازيها نشدى و جنازها برنداشتندى و گريه و زارى و نفير از ميان خلق برنخاستى . چون بتكلم برآمدى بغريدى چون شير و نعره‌ها زدى و كلماتى آغاز كردى ، كه تا سخن از آن مقام سه چهار نوبت نازل نشدى ، هيچ آفريده فهم آن سخن نكردى و از كثرت تجليات جلالى مزاج مباركش تند و باهيبت شده بود ، دايم متفكر بودى ، مريدان و معتقدان و تلاميذ بسيار داشت « 1 » ، اما هيچ يكى را مجال آن نبودى كه بىاجازت او حركتى توانستى كردن « 2 » و صحبت او به طريقهء صحبت سلاطين بود . سيد برهان الدين الترمذى المحقق ، كه از جملهء اقطاب بود و رياضات و مجاهدات بىحساب داشت ، مريد حضرتش بود و به اتابيكى « 3 » حضرت خداوندگار ما منسوب بود . از حضرت سيد استماع رفت كه : شبى سيصد دانشمند و مفتى از مشاهير در بلخ ، كه از جملهء منكران بودند ، در خواب خواجهء كائنات را صلى اللّه عليه و سلم ديدند ، كه در خيمهء سبز نشسته بودند و مولانا بهاء - الدين الولد رضى اللّه عنه در بندگيش نشسته . حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلم مولانا را نوازشها فرمودى و در كنار گرفتى و به حاضران گفتى كه : سلطان العلماش لقب نهادم . آن جماعت چون از خواب بيدار شدند روى به حضرت او نهادند . چون در راه به همديگر ملاقى مىشدند و از خواب دوشينه حكايت مىكردند بتعجب « 4 » و تحير مىماندند . حضرت مولانا سلطان العلماء چون از دور اين جماعت را ديد فرمود كه : تا حضرت

--> ( 1 ) خ ل : داشتى ( 2 ) خ ل : توانستى كرد ( 3 ) در اصل . باتابگى ( 4 ) در اصل : مىكردند و بتعجب .